مباني انسان شناختي تربيت اخلاقي در يك الگوي پيشنهادي اسلامي

این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

مباني انسان شناختي تربيت اخلاقي در يك الگوي پيشنهادي اسلامی

 چكيده

شايد پس از خواندن چند صفحه از آغاز اين بخش به شگفتي بيفتيد كه گويي نويسنده بين توسعه ي اقتصادي و توسعه اخلاقي در هم آميخته است! اما به شما مي گويم كه چنين نيست. لطفا پيش داوري نكنيد و كمي شكيبايي بورزيد با من همراه شويد نظرتان بر مي گردد. نوشتار زير در يكي از اولين سمينارهاي مربوط به توسعه ي اقتصادي در ايران پس از انقلاب ارائه شده است. دغدغه ي چگونگي تركيب مدل ها و طرح هاي توسعه و اسلاميت از جمله انگيزه هاي راه اندازي اين سمينار بود.

در آن هنگام تلاش نويسنده بر اين بود كه توجه پژوهش گران و برنامه ريزان توسعه ي اقتصادي وقت را به برخي از چالش هاي زير بنايي كه به دنبال توصيف و اجراي طرح ها و مدل هاي توسعه ي اقتصادي در يك جامعه اسلامي پيش مي آيد، جلب كند. بي ترديد، راهكارها و مكانيزم هاي توسعه ي اقتصادي در يك زمينه ي اسلامي در كنار متغيرهاي مربوط به باز سازي،‌ نوين سازي و توسعه، ‌نيازمند وارد سازي برخي از معيارهاي فرهنگي و ارزشي اسلامي است. در اين ميان توجه به شاخص هاي مدل انسان شناختي اسلامي در فرايند توسعه اقتصادي از جمله عوامل تفكيك كننده ي يك مدل اسلامي از مدل غير اسلامي است. اين شاخص ها همانند چتري فراگير روند، فرايند و هدف گذاري در طرح توسعه ي اقتصادي را دگرگون مي كنند. باور نويسنده بر اين است كه مباني انسان شناختي بالا در هر پژوهشي كه در صدد مدل پردازي در ساحتي از ساحت هاي علوم انساني و اجتماعي باشد، زير ساز خواهد بود. اين قسمت از متني كه در دست داريد تلاشي است در راستاي توصيف و توضح انسان شناسي به عنوان يكي از زير سازهاي فرايند اسلامي سازي توسعه ي اقتصادي كه بي ترديد زير ساز مدل پردازي در تربيت اخلاقي هم خواهد بود. اگر تربيت اخلاقي را زمينه سازي براي شكوفايي ظرفيت هاي ارزشي شخصيت انسان توصيف كنيم، پيش از هر از اقدام ديگر بايد تصوير روشني از انسان و قابليت هاي او به عنوان محور اين پژوهش داشته باشيم. بدون داشتن اين آگاهي ها معلوم نيست سرمايه گذاري هاي تربييتي ما جاي خود را باز كرده و به ثمر بنشيند. همراه با هم، توصيف اوليه اي از اين شاخص ها را كه از جمله عوامل دخيل در اسلامي سازي فرايند توسعه و نيز ترببيت اخلاقي است، پي مي گيريم. پيش درآمد از آنجا كه اقتصاد از توليد، توزيع، مصرف منابع و مبادله (1) صحبت مى‏كند و هدف آن تأمين بهزيستى انسان و رهانيدن وى از مشكلات و بحران‏هاى زندگى عادى است، به‏ناچار پيش از هر چيز نيازمند داشتن بينشى درست و دقيق از انسان و ابعاد وجودى او است. اگر انسان، ابعاد وجودى او، اهميت ابعاد شخصيت وي، توانش‏ها و امكانات بالقوه او، محدوديت‏ها و موانع درونى و بيرونى كه در مسير زندگى پيش پاى او وجود دارد به‏ويژه محدوديت‏هايى كه مربوط به امكانات و داشته‏هاى تكوينى او است (هدفى كه وى در زندگى دنبال مى‏كند، راهى كه براى بهتر و سريع‏تر رسيدن به اين هدف ممكن است براى وى پيش‏بينى كرد، موقعيت و اهميتى كه مسائل اقتصادى در زندگى او دارد و مسائلى از اين دست روشن نباشد، ارائه هر گونه طرح توسعه ي اقتصادى، كارى ناموفق و ظالمانه (ظلم به انسان) خواهد بود. سؤالات كليدي در بحث هاي انسان شناختى به سؤالاتى پاسخ داده مى‏شود كه به دست دهنده بينش كلى و نگرش اصلى و تغيير ناپذير، در مورد انسان است كه به نوبه ي خود در تربيت ديني و اخلاقي و نحوه گزينش سياست‏هاى اقتصادى و جهت دهى به آنها دخيل و مؤثر است. نمونه برخى از اين سؤالات عبارتند از: الف) آيا انسان موجودى بى‏هدف است كه بين او و نظام آفرينش ارتباطى وجود ندارد؟ ب) آيا وى ساخته شده قوانين طبيعت و محكوم گرايش ها و كشش هاي درونى و سنت‏هاى اجتماعى است؟ ج) آيا مدل ها و نظام‏هاى اقتصادى پياده شده در يك جامعه، انسان را جبرا متحول مى‏كند و خود او نقشى در سازندگى خود ندارد؟ د) و بالاخره آيا وى مجموعه‏اى از فعل و انفعالاتى است كه در اثر يك سلسله عوامل مادى دروني و بيروني بوجود مى‏آيد و پس از مدتى نيروهاى او تحليل رفته و از بين مى‏رود؟ و يا اين‏كه: با يك چشم‏انداز واقع‏نگر مى‏توان انسان را به گونه‏اى ديد كه: 1. كه معتقد به حاكميت موجودى دانا و حكيم بر جهان بوده كه او را براى هدفى آفريده است؟ و در عين داشتن غرايز و كشش هاى نفسانى و پيوند با ماده، قادر بر كنترل و مهار اين كشش‏ها است؟ 2. و بالاخره آيا انسان در كنش‏ها و رفتارهاى خود آزاد و مختار است و يا مجبور و دربند؟ غزالي در كيمياي سعادت خود آن جا كه مي كوشد پيوند ميان خود شناسي و خدا شناسي را توضيح دهد، گفتار جالبي دارد كه براي ما هم راهگشا است و پيش نيازهاي انسان شناختي تربيت ديني و اخلاقي را روشن تر مي كند: بدان كه كليد معرفت خداي ـ عزّ و جلّ ـ معرفت نفس خويش است، و براي اين گفته اند: «من عرف نفسه فقد عرف ربّه... »، در جمله، هيچ چيز به تو از تو نزديك تر نيست. چون خود را نشناسي، ديگري را چون شناسي؟! و همانا كه گويي من خويشتن را همي شناسم و غلط مي كني! كه چنين شناختن كليد معرفت حق را نشايد، كه ستور از خويشتن همين شناسد، كه تو از خويشتن سرو روي و دست و پاي و گوشت و پوست ظاهر بيش نشناسي و از باطن خود اين قدر شناسي كه چون گرسنه شوي نان خوري، و چون خشمت آيد، در كسي درافتي، و چون شهوت غلبه كند، قصد نكاح كني، و همه ي ستوران با تو در اين برابرند. پس تو را حقيقت خود بايد طلب كرد: تا خود چه چيزي، و از كجا آمده اي، و كجا خواهي رفت، و اندر اين منزلگاه به چه كار آمده اي، و تو را براي چه آفريده اند، و سعادت تو چيست و در چيست، و شقاوت تو چيست و در چيست؟ (22) پيش از پاسخگويى به اين سؤالات، و بدون دستيابى به يك بينش صحيح در مورد انسان، هرگونه بحث از بهينه‏سازى نظام اقتصادى يا تربيتي بيهوده و منحرف كننده است. به جرأت مى‏توان گفت، يكى از اساسى‏ترين علل تباهى و فساد و انحطاط جوامع كنوني به‏رغم پيشرفت‏ها ي شگفت‏انگيز آنها در اقتصاد و تكنولوژي، غافل ماندن افراد آن جوامع از - خويشتن است. آدمى به هدف رسيدن به رفاه بيش‏تر، در زمين و آسمان و اعماق درياها كاوش مى‏كند، در حالى‏كه ابعاد گوناگون وجود، گرايش هاي عالى، نيازهاى گوناگون و بالاخره - خويشتن - خود را نشناخته است. از اين روى ترسيم و ارائه هرگونه نظام اقتصادى يا مدل تربيتي بدون خودشناسى و بى‏توجه به عقايد حاكم بر انسان، مانند كشيدن نقشه براى يك ساختمان عظيم است، بدون آن‏كه از حدود و خصوصيات زمين و امكان فراهم آوردن ساير مصالح لازم، اطلاعى در دست داشته باشيم! از اين روى در گستره معارف اسلامى، خودشناسى - از اساسى‏ترين آگاهى‏ها به شمار آمده است (2) و برعكس ناآگاهى نسبت به خود، عامل به هدر رفتن نيروها و در نتيجه سقوط انسان محسوب گشته است. (3) اهميّت و ضرورت پرداختن به انسان شناسى وقتى بيش‏تر رخ مى‏نمايد كه بدانيم نظام اقتصادى در هر مكتب و به ويژه در مكتب اسلام، جزيى از كل و حلقه‏اى از يك سلسله به‏هم پيوسته و تفكيك‏ناپذير است كه تك‏نگرى و يك‏سونگرى آن به از هم پاشيدن حلقات، و ارائه طرحى ناموزون و ناموفق از اقتصاد اسلامى مي انجامد و چه بسا مثله كردن و تك‏نگرى به مباحث اقتصادى يك مكتب، باعث تغيير محتوا و ماهيت آن مباحث، يا دست كم تغيير تلقى و برداشت ما نسبت به آن خواهد شد. بنابراين تهيه ي يك نظام اقتصادى يا مدل تربيتي وقتى بدرستى معنا مى‏يابد كه در ارتباط با ساير اجزا و عناصر يك مكتب و به طور كلى در ارتباط با پايگاه فكرى خاص آن، مورد بررسى قرار گيرد. چرا كه زير سيستم‏هاى يك مجموعه كلى بر همديگر تأثير و تأثر متقابل دارند. از اين روى توجه به ساختار نظام اقتصادى اسلام بدون در نظر گرفتن پيوند آن با جهان‏بينى اسلام و زمينه‏هاى اخلاقى و تربيتى، بمثابه انحراف از فهم اين نظام و كج فهمى نسبت به آن خواهد بود. براى روشنگرى بيشتر بد نيست به مثال زير توجه كنيم: نقشه و طرح جالب و اعجاب برانگيزى كه يك مهندس ساختمان ترسيم مى‏كند زمانى زيبايى و شكوه خاص خود را در خارج پيدا مى‏كند كه به طور كامل و بى هيچ حذفى در جايى پياده شود، اما پياده كردن تنها بخشى از آن (به عنوان مثال قسمت اتاق خواب، يا اطاق پذيرايى و يا نماى بيرونى و ...) و انتظار همان زيبايى كه اين جزء در صورت پياده شدن كل نقشه مى‏داشت، انديشه‏اى نابخردانه است! شناخت حقيقت انسان و ويژگى‏هاى خاص او (كرامت‏ها، فضيلت‏ها و شرافت‏هايى كه يك مكتب براى انسان در نظر دارد) پيش نياز اجتناب‏ناپذير يك نظام اقتصادى، تربيتي و يا نظام روان‏شناختي است كه به نحوى به بررسى و مطالعه پيرامون پديده‏هاى انسانى مى‏پردازند چه، اين شناخت مانع آن خواهد بود كه انسان را در رديف ساير حيوانات قرار دهيم و در برنامه‏ريزى‏ها (به‏ويژه برنامه ريزي هاي تربيتي و اقتصادى) با او آن‏چنان كنيم كه با گروهى از حيوانات پايين‏تر از خود هم ريف شود (يعني كاري كنيم كه وي حيواني چابك و سر پا باشد، خوب كار كند، خوب تغذيه شود و درباره خوب توليد نمايد!) جغرافياي انسان شناسى در اسلام با توجه به آنچه در زمينه ضرورت انسان شناسى به عنوان پيش درآمدى بر تهيه ي يك مدل تربيتي يا طرح توسعه ي اقتصادي بيان داشتيم، اينك با نگاهى گذرا، اهم عناصرى را كه در نظام انسان شناسى اسلام مطرح است، برشمرده و توضيح تفصيلى آن را به جاى درخورديگري وا مي گذاريم.(4) خطوط پهن و اصول اساسى انسان شناسى اسلام 1. توجه به بعد غير مادى انسان و ميزان اهميت آن در زندگي بشر: آدمى آميزه‏اى است از دو بخش اساسى جسم و جان كه هريك، گرايش ها و كشش‏هايى را در او بوجود آورده است. از اين روى هم داراى گرايش هاي مادى، نظير ميل به غذا، تمايل جنسى و ميل به تهيه مسكن و پوشاك است و هم از گرايشات معنوى نظير ميل به دانش طلبى، خداجويى، زيبايى خواهى و ... برخوردار است. از اين ميان، دسته ي دوم گرايش ها ويژه انسان است امّا دسته ي اول بين انسان و حيوان مشترك است. برخورداري از همه اين گرايش ها در انسان ضرورى بوده و هيچ‏يك اضافي يا بيهوده نيست. اما برخى از اين ها اصلى و بعضى ديگر فرعى و زمينه رسيدگى به كمالى برتر است. قرآن نيز به هر يك از اين گرايش ها و چگونگي پاسخگويي درست به آن ها توجه نموده و در مورد آنها راهنمايى‏هاى لازم را ارائه نموده است. (5) در يك بينش قرآنى، مايه اصلى وجود انسان را روح او تشكيل مى‏دهد چه، روح، امرى الهى و ربّانى است و از اين روى هر گونه انسان‏شناسى واقعى هم در گرو شناخت روح و گرايش ها مربوط به آن مى‏باشد و اگر مسأله روح و روان و گرايشات خاص آن، كنار گذاشته شود، بايد دور همه علوم انسانى يك خط قرمز كشيد و انسان را نيز مانند پديده‏هاى صرفا مادى در فيزيك و شيمى و علومى از اين دست، مطالعه كرد. بى هيچ اغراق و مبالغه بايد اعتراف كرد كه اصلا حقيقت انسان، تداوم سرنوشت او، جلوگيرى از انديشه پوچ گرايى و نيست گرايى، به شناخت روح اواست. در اين نگاه بدن ابزار تكامل روح است و ديدگاه اسلام نسبت به بدن يك ديدگاه و نگرش وسيله‏اى و ابزارى است. پذيرش ايده‏آل‏ها و ارزش‏هاى اخلاقى، اعتقاد و باور توحيد و معاد نيز در گرو تصديق وجود روح به عنوان بعدى غير مادى و بريده (مجرد) از ماده و آثار آن در انسان است. گذشته از معارف قرآنى، علم النفس فلسفى كه شاخه اي از دانش فلسفه است، نيز عهده‏دار اثبات و تبيين روح و تجرد آن و پديده‏هاى مربوط به آن آست. از آنجا كه گرايشات مادى در انسان زمينه تأمين و ارضاى گرايشات و نيازمندى‏هاى معنوى است در اهتمام و رسيدگى به آنها تا آنجا بايد روى آنها سرمايه‏گذارى كرد كه متناسب و در جهت رسيدن به كمالات انسانى بوده و با آن منافاتى نداشته باشد. مثلا با آن كه براى يك درخت وجود شاخ و برگ كمال است امّا از طرفى شاخ و برگ زياد هم موجب كم شدن ميوه ها و كند شدن روند رشد آن است. از اين روى باغبان براى رسانيدن درخت به كمال مطلوب كه همان ميوه دهى است، شاخ و برگ اضافى را قطع مى‏كند. با توجه به آنچه گفته آمد، مى‏توان چنين نتيجه گرفت كه هرگونه برنامه‏ريزى و سياست گذارى در مورد انسان (به‏ويژه، برنامه‏ريزى‏هاى اقتصادى) بايد متناسب با گوهر اصلى وجود انسان (روح) و نيازهاى آن بوده و اهتمام به بعد مادى و بدن تنها در حد ساختن مركبى را هوار براى رسيدن روح، به كمال لايق او است. 2. توجه به كرامت‏ها و برتري هاي تكوينى و اكتسابي. گروه دوم كمالاتي است كه با گزينش و تلاش خود انسان قابل دستيابى است. به طوركلى تبيين موقعيت و منزلت انسان در اسلام مشتمل است بر: الف) كرامت انسان از نگاه مكتب هاي مادى گرا كه زيربناى الهى و آسمانى نداشته و عصاره انديشه بشرى هستند، انسان و منزلت او به دو گونه قابل تفسير است (دو ديدگاه و طرز تلقى كاملا متفاوت در مورد انسان وجود دارد): 1. تلقى انسان به عنوان موجود زنده‏اى كه در رديف ساير حيوانات و موجودات زنده قرار دارد و تنها با يك تفاوت كمى از آنها جدا مي شود و در گوهر وجودي همسطح با عالى‏ترين حيوان نظير گوريل و شمپانزه است. از اين روي، قانون‏مندى‏هاى خاص و مشابهى بر جسم و حتى فرآيندهاى عالى وجود او نظير تفكر، هوش، يادگيرى، يادآورى و... حاكم است و وجود او تابلو سفيدى است كه مى‏توان آن‏را به شكل دلخواه، رنگ‏آميزى كرد. اين گرايش مبناى بسيارى از نظام‏هاى تعليم و تربيتى است كه انسان را موجودى موم مانند و بى‏اراده در دست مربى و معلّم مى‏داند كه قابليت پذيرش هر گونه پرورش را دارد. 2. گرايش اومانيست‏ها يا انسان‏مداران كه معتقدند انسان در مقايسه با ساير موجودات گذشته از تفاوت‏هاى كمى از نوعى تفاوت كيفى نيز برخوردار است و محور اصلى اين تفاوت هم برخوردارى از قدرت آزادى در عملكرد است. البته آزادى پذيرفته شده از طرف مكتب‏هاى اومانيستى مطلق و بى قيد و شرط است. بدين مفهوم كه در تمام قوانين و سياست گذارى‏ها، محور و معيار اساسى، انسان و حفظ آزادى اواست. اين گرايش نيز تشكيل دهنده زيربناى فلسفى بسيارى از علوم انسانى نوين و قوانين حاكم بر جوامع بشرى است. نمونه روشن بازتاب اين ديدگاه در قوانين جزايى، حذف، مجازات اعدام و قطع دست و در اقتصاد، آزادى بدون هر گونه محدوديت در حوزه‏هاى توليد، توزيع، مصرف و مبادله است. امروزه انسان گرايي و پي آمد هاي نظري و كاربردي آن طرفداران زيادى پيدا كرده است. مقام و منزلت انسان در اسلام قرآن در مورد انسان دو نوع تعبير دارد از مفاد گروهى از آيات چنين برمى‏آيد كه ديدگاه اسلام در مورد انسان، نكوهش آميز است و وى را موجودى بس ستمكار و ناسپاس و... مى‏داند (6) و يا گاهى وى را پست‏تر از حيوانات و حتى پست‏ترين موجودات مى‏داند (7) و در برخى آيات از انسان به عنوان موجودى داراى كرامت و برترى و شرافت ياد مى‏كند. (8) جمع‏بندى و پيوند اين آيات نشان مى‏دهد كه در ارزيابى مقام و منزلت انسان، دو بينش بايد از يكديگر تفكيك شود: 1. ارزيابى انسان و منزلت او از نقطه نظر امكانات و ظرفيت‏ها و ويژگى‏هايى كه همه انسان‏ها از آن برخوردارند (مواهب خدادادى تكوينى و مشترك) كه از آنها مى‏توان به عنوان كرامت و كمال تكوينى ياد كرد. اين كرامت در مقايسه انسان با گياهان و حيوانات، مطرح مى‏شود و در حقيقت به مرتبه وجودى انسان‏ها در چينش هستى برمى‏گردد. با اين نگاه، (برخوردارى انسان از مواهب تكوينى و برخورداري از مرتبه وجودى كامل‏تر) انسان بر بيشتر موجودات اين عالم پيشى يافته است. البته ممكن است از اين نظر و در مقايسه با فرشتگان چنين نباشد و فرو دست تر از آنان قرار گيرد. اين كرامت، دست‏مايه خيزش آزادانه و آگاهانه، رشد يابي و بدست آوردن كمالات و ارزش‏هاى اختيارى است و چه بسا آيات مدح‏آميز قرآن به اين مقام اشارت داشته باشد. 2. ارزيابى از ‏نظر فعليت‏ها و كمالات اختيارى و ارزشى كه تنها برخى از انسان‏ها موفق به كسب آن مى‏شوند. از اين ديد، انسان‏ها به‏دو دسته كاملا متمايز، تقسيم شده و دو نوع ارزش و منزلت را به خود اختصاص مى‏دهند: الف) عدّه‏اى كه موفق به دستيابى مقام قرب الهى (يعني بالاترين نقطه كمال انسان در بستر حركت‏هاى آزادانه) شده و چه بسا از اين نظر بر تمامى موجودات حتى فرشتگان برترى يابند. ب) گروهى هم از مرتبه كمال انسانى سقوط كرده و هم سطح و بلكه پست‏تر از حيوانات تلّقى خواهند شد . اينان كساني هستند كه نتوانسته اند يا نخواسته اند از امكانات و زمينه هاي رشد و كمال تكويني بهره گيرند و در اثر گزينش هاي نادرست مرتبه وجودى خود را پايين آورده اند.! اين دو منزلت در اثر نوع برخورد، و استفاده از امكانات تكوينى مطرح مى‏شود و محك و معيار اصلى قرب و بعد اخلاقى، ايمان و عمل صالح و در يك كلمه كسب - تقوى - است. ناگفته نماند كه از اين ديد، انسان‏ها بطور كلى برتر از همه موجودات نيستند چرا كه از طرفى ممكن است كسب ارزش‏هاى مثبت در اثر رفتارهاي اختيارى خاص، باعث پيدايش مراتب وجودى بالاتر در انسان شده و از طرفى هم داشتن ارزش‏هاى منفى، موجب افت و سقوط انسان و از دست دادن مواهب تكوينى و نيل به سمت خسران خواهد شد. بنابراين كرامت‏ها و كمالات اخلاقى امور ثابت و تغيير ناپذير و همگانى نبوده و تابعى از متغير آزادي و اراده انسان به حساب مى‏آيند. ارائه و بهينه‏سازى طرح‏هاى اقتصادى با اين بخش از انسان شناسى رابطه تنگاتنگى خواهد داشت چرا كه طرح هر گونه خط مشى در اين زمينه بايد همسان و هماهنگ با كرامت‏هاى تكوينى انسان و كمالاتى باشد كه وى قادر به دستيابى آنها است و چه بسا يك برخورد ناهمگون و يا اتخاذ يك سياست نامتناسب وى را همطراز حيوانات، بل پست‏تر و فرو مايه‏تر از آنها قرار دهد. سياست گذاري هاي خرد وكلان اقتصادي بايد با توجه به زمينه هاي ويژه ي تكويني و هستي شناختي انسان ها و با رعايت اولويت ها و نيز دادن زمينه ي مناسب و كافي براي انسان ها در فرايند رشد و تكامل اختيار ي باشد. ب) مقام خلافت الهى مطالعه و دقت در گستره معارف قرآنى نشان مى‏دهد كه مقام خلافت الهى، هدف اصلى آفرينش انسان و بزرگ‏ترين كرامت و ويژگى اواست. از مفاد آيات 30تا 33بقره (9) چنين برمى‏آيد كه حضرت آدم (عليه‏السلام) آفريده شده تا او و فرزندانش به مقام خلافت الهى دست يابند. اين مقام از جمله كمالات اختيارى و اكتسابى است كه تنها آن دسته از انسان‏ها كه موفق شده‏اند با حركت در راستاى ايمان و عمل صالح خود را مظهر همه اسماء و صفات الهى سازند، مى‏توانند به آن دست يابند و تعبير خلافتى كه در قرآن احيانا نسبت به عموم انسان‏ها مطرح شده به معناى جانشين شدن و پشت سر نسل‏هاى پيشين در آمدن است.(10) توجه به اين منزلت ويژه انسان، تأثير شگرف و تعيين‏كننده‏اى در نحوه بر خورد با انسان و برنامه‏ريزى براى ابعاد گوناگون زندگى او (بويژه بعد اقتصادى) دارد و از هم‏رديف قرار دادن انسان با حيوانات و تلقى پيچ و مهره‏اى از او جلوگيرى مى‏نمايد. براي مثال توجه به اين‏كه انسان قادر به دستيابى مقام خلافت الهى است، موجب مى‏شود كه در قلمرو مصرف يابسان حيوانىسر در آخور كه نهايت نيكى در حق او تأمين آب و غذايش مى‏باشد، رفتار ننموده و امتياز انسانى او را فداى تأمين آب و نانش نكنيم. مقام خلافت الهى امتيازبخش انسان از ساير موجودات است و تحقق آن در انسان كنترل كننده و مهار كننده همه كردارها بويژه رفتارهاى اقتصادى خواهد بود. اگر انسان خود را خليفه و وكيل خداوند در زمين دانست، در برخورد با حوزه مالكيت خداوند و بويژه ديگر انسان‏ها - عيال‏اللَّه - رعايت حق مالك اصلى و رضايت او را مى‏نمايد. ج) انسان محور اصلى آفرينش در نظام انسان شناختى اسلام، انسان محور اصلى آفرينش قرار گرفته و ساير موجودات به نفع او و به هدف كمال جوئى او مسخر گشته‏اند. قرآن همواره نعمت‏هاى الهى را از قبيل درياها، نهرها، خورشيد و ماه، شب و روز و... برشمرده و اعلام مى‏كند كه همه آنها به نفع انسان آفريده شده‏است. در چند مورد به صورت كلى به همه آنچه در زمين و آسمان وجود دارد، اشاره كرده و مى‏فرمايد كه همگى مسخر انسان است همانند بقره/ 29: «هوالذى خلق لكم ما فى‏الارض جميعا»، لقمان /120: «الم ترواان‏اللَّه سخر لكم ما فى‏السموات و ما فى‏الارض» اين منزلت نيز يك امتياز تكوينى است كه زمينه‏ساز كمال يا سقوط اختيارى انسان است. اگر چنين است كه تمامى آنچه در آسمان و زمين است رام و مسخر انسان است، پس بايد خود وى براى هدفى برتر و بالاتر از آسمان و زمين و آنچه در آنها است آفريده شده باشد كه در اثر به كارگيرى اين ابزارها و استفاده از اين مواهب تكوينى به آن هدف برتر و شا يسته دست يابد. د) انسان امانت‏دار الهى: داده‏هاى هستي شناختي خداوند، امانت هاي او در دست انسان است و انسان وكيل خدا در استفاده از اين داده‏ها است. بنابراين انسان نبايد چنين تصور كند كه مالكيت و تصرف او در اين اموال، مطلق، بى‏رويه و يله و رها است و او مى‏تواند بى هيچ محدوديت، هرگونه تصرفى كه مورد خواست اواست در اين داشته‏ها انجام دهد. در روايتى از امام صادق (عليه‏السلام) چنين رسيده است كه فرمود: «المال مال‏اللَّه يضعه عندالرّجل ودايع» (11). وظيفه امين و وكيل ايجاب مى‏كند كه در مورد امانت بر اساس خواست و دستور مالك حقيقى و موكّل خود عمل نمايد. اگر تمامى نعمت‏ها و مواهب درونى و بيرونى و حتى نعمت وجود انسان، امانت هاي خداوند در دست اوست پس بايد در بهره بردارى و استفاده از آنها رعايت جانب امانت را نموده و خارج از قلمروى كه مالك حقيقى تعيين نموده، دست به اقدامى نزند، جنبه كنترل كننده اين بينش نيز در رفتارها و عملكردهاى انسان و سياست‏گذارى‏هاى اقتصادى نكته‏اى قابل توجه است. ه) انسان موجودى آزاد و انتخابگر در زمينه آزادى انسان و به عبارتى مجبور بودن يا نبودن وي ديدگاه‏هاى گوناگون و تنش آميزي وجود دارد. گروهى مانند انسان مداران (امانيست‏ها) (12) برآنند كه انسان موجودى است كاملا آزاد و رها از هرگونه قيد و بند كه هيچ كس و هيچ چيز نمى‏تواند و نبايد آزادى او را سلب محدود نمايد. در اين ديدگاه حفظ آزادى و رهايى انسان از چنان اهميتى برخوردار است كه اگر احيانا در موردى ناچار به حذف آزادى انسان يا ترجيح ارزش ديگر شديم، بى هيچ درنگ و ترديد بايد جانب انسان و آزادى او را ترجيح داده و جانب ديگر را با هر اندازه ارزش و اهميت كنار زنيم چه، معيار و ملاك اصلى در تمام قانون‏گذارى‏ها و دوراهى‏ها، انسان و حفظ آزادى اواست. در برابر اين ديدگاه، جبرگرايان قرار دارند كه معتقدند انسان خواسته يا ناخواسته محكوم و اسيرقانون ها و سنّت‏هاى خاص است كه وى را به سمتى معين سوق مي دهد. در نگرش‏هاى جبرگرايانه محورهاى جبر متفاوت است كه برخى از آنها عبارتند از: الف) گروهى معتقدند كه انسان ساخته شده و محكوم قوانين و عوامل بيروني و طبيعي است. ب) عده‏اى بر اين باورند كه انسان ساخته شده و محكوم كشش هاي درونى است. ج) و برخى عقيده دارند كه سنت‏هاى اجتماعى و به‏ويژه نظام‏هاى اقتصادى نقش تعيين كننده اي در زندگى انسان دارد و عده‏اى هم عوامل ديگري را در شكل دهي انسان دخيل مي دانند. پافشارى بر هر يك از اين عناصر و محورها، عامل پيدايش ديدگاه‏هاى گوناگون در زمينه جبر شده است كه برخى از آنها عبارتند از: جبر فلسفى، جبر طبيعى، جبر تاريخى، جبر اجتماعى و محيط و... در اين ديدگاه‏ها باور كلى بر اين است كه تحقق همه حوادث، از قانون مندى خاصى پيروى مى‏كند و انسان و رفتارهاى وى هم از اين قانون مستثنى نبوده و محكوم قوانين فراوانى است كه به تناسب هر ديدگاه، يك عنصر مى‏تواند نقش نهايى و زير بنايى را در رفتارها و زندگى انسان ايفاء كند. در نظام انسان شناختى اسلام توانش اراده و آزادي در آدميان به گونه‏اى ترسيم شده كه نشان مى‏دهد هيچ‏يك از دو ديدگاه بالا در مورد انسان و آزادى او، واقع بينانه نيست، جهان‏بينى الهى از يك طرف انسان را عبد و مملوك خداوند مى‏داند و برخلاف آنچه در اعلاميه حقوق بشرح مطرح شده است، معتقد است انسان فطرتا عبد آفريده شده است. منتهى عبد و مملوك خالق حقيقى خود كه در محدوده و قلمرو خاص به او آزادى عمل داده است. از طرف ديگر وى را از بند بندگى هر چه غير خدا است رهايى داده و به او چنين نموده كه همه هستى در اختيار او و بر اي او است. او مى‏تواند برغم تمامى كشش‏ها و جاذبه‏هاى درونى و برونى، خود، تصميم نهايى را بگيرد. اما از آنجا كه ممكن است امكانات تكوينى او، وى را به سركشى و طغيان بكشاند، از طريق مقررات تشريعى ظريفى، آزادى وى را كنترل و مهار كرده است. به طور كلى اسلام از دو ناحيه، آزادى انسان را مهار نموده است. 1. كنترل درونى از طريق نظام اخلاقى و تربيتى خاص كه منجر به پيدايش شخصيت ارزشى و اخلاقى ويژه گرديده و عامل درونى و پنهانى حفظ و كنترل رفتارهاى انسان است. 2. كنترل و نظارت بيرونى كه خود دو شاخه فرعى دارد: الف) كنترل رفتارها و از آن جمله رفتارهاى اقتصادى از طريق وضع قوانين باز دارنده كه اين قوانين نيز به نوبه خود منطبق و متناسب با ارزش‏هاى اخلاقى در نظام تربيتى اسلام است. (همانند تحريم ربا و احتكار) ب) كنترل و نظارت از طريق نظارت و تسلط حكومت، نظام سياسي و ولى امر در زمينه‏هاى گوناگون و از آن جمله در قلمرو سياست‏هاى كلان اقتصادى در نظام انسان شناختى اسلام به‏دليل وجود ارتباط تنگاتنگ بين كنش‏هاى اختيارى انسان و اعتقاد و باور مبدء و معاد، آدمى از يك طرف خود را در محضر خدا مى‏بيند به گونه‏اى كه هر رفتار او مورد نظارت و توجه خداوند است و از طرفى هم بر اين باور است كه كوچك‏ترين اعمال وى در كسب سعادت و شقاوت ابدى به‏شدت تأثير دارد و از اين روى، از دست يازيدن به اعمالى كه در تضاد با برداشت‏هاى كلي هستي شناسانه ي او باشد، اجتناب خواهد كرد. امّا اين كنترل و نظارت به اين معنا نيست كه همانند مكاتب جبرى، انسان را گرفتار تنگناهاى جبر نموده و كرامت او را زير پا گذارد بلكه با دادن ايده كرامت و آزادى دست او را در زمينه شكوفا سازي ظرفيت‏ها و زمينه هاي بالقوه او باز گذارده است. قرآن در سوره انسان مى‏فرمايد: «ما انسان را از چكيده‏اى آميخته از عناصر گوناگون آفريديم تا او را بيازماييم، و براى اين كه او را آزمايش كنيم، او را شنوا و بينا قرار داديم. ما او را به راه خويش هدايت كرديم تا با انتخاب خود يا سپاسگزار و قدر شناس باشد و يا ناسپاسى و كفران كند.» (13) اينك براى تبيين بيش‏تر اين ويژگى و توضيح نگرش اسلام در زمينه آن سه نكته اساسى را با نگاهى اجمالى و سريع دنبال مى‏كنيم: 1. چگونگى مسأله آزادي و اختياردر انسان. 2. دايره و قلمرو آزادي و اختيار انسان. 3. ملاك آزادي و گزينش درست (توضيح بيشتر اين نكات در بخش تبيين رابطه انسان با دنيا خواهد آمد). 1. چگونگى مسأله آزادي در انسان به طور كلى هنگامي ما فردي را در كارهاى خود آزاد مى‏دانيم كه انجام كارهاى او مستند به رضايت، رغبت، ميل و اراده او باشد. يعنى در انجام دادن يا ترك كارها، نيرويى از خارج او را وادار و مجبور نكند. مسأله آزادي و اختياردر انسان، علاوه بر اين، نيازمندوجود راه‏هاى متضاد و جاذبه‏هاى گوناگون است. يعنى علاوه بر داشتن و احساس آزادي در انجام يا ترك، در برابر او چند جاذبه وجود داشته باشد و هر يك وى را به سويى بكشاند. زير تأثير چند عامل بودن و در نهايت انتخاب يك راه، فقط در انسان ها مطرح است. اما در مورد ذات بارى (جلّ و علا) و فرشتگان، اختيار مطرح است نه انتخاب. يعنى در آنان هنگام انجام دادن يا ترك كاري، نيرويى از خارج بر آنان تحميل نمى‏شود. گوشزد اين نكته شايسته است كه توجه داشته باشيم اختيار و حركت هاي ارادى چه بسا در حيوانات هم به شكلي وجود داشته باشد. مثلا حيوانات هم با اراده اقدام به خوردن و آشاميدن مى‏كنند، اما اين اراده زير نفوذ گرايش ها و كشش هاي غريزي آنها است چه، در حيوانات غرايز عامل اصلى است اما اراده ي انسان بر محور عقل و آگاهى و ارزيابى شكل مى‏گيرد. مسأله آزادي و انتخاب انسان و چگونگي آن يكى از مسائل اساسى انسان شناسى كه منطقى بودن وجود اديان و پذيرش هرگونه نظام تعليم و تربيت با پذيرفتن اين اصل، توجيه مى‏شود. بدون شك هر انسانى هم داراى كارهاي ارادى است و هم بخشي از كارهايش جبرى و طبيعى است. كارهاى ارادى انسان، پايه‏هاى شناختى و انگيزشى خاصى دارد كه به مدد اين پايه‏ها و ساير نيروهايى كه خدا در او قرار داده اعم از روانى و بدنى و حتى به كمك اشياى خارجى شكل مى‏گيرد. آنچه در انسان و رفتارهاى او ارزش آفرين است، اين است كه كارهاى وى گزيده يكراه از چند راه است. در درون انسان، گرايش‏هاى گوناگونى وجود دارد كه معمولا در مقام عمل با هم تزاحم مى‏يابد. در طبيعت وقتى چنين وضعي به وجود آيد و نيروها جهت دهي هاي گوناگوني داشته باشند، آنچه در خارج تحقق مى‏يابد، بر آيند همه نيروها ا ست. هر نيرويي قوى‏تر است، به نسبت قدرت خود اثر مى‏گذارد. ولى در انسان اين طور نيست كه هر جاذبه‏اى قويتر باشد، خود به‏خود تأثير صد در صد بگذارد. مگر انسان‏هايى كه نيروى آزادي و تصميم خود را به كار نمى‏گيرند و تسليم محض غرائز مى‏شوند. انسان‏ها نيروهايى دارند كه مى‏توانند به كمك آنها در برابر جاذبه‏هاى قوى نيز مقاومت كنند و چنين نيست كه در مقابل كشش‏هاى قوى صرفا حالت انفعالى داشته باشند و همين است كه به كار انسان ارزش مى‏دهد. انسان پس از توجه به يك عمل و به ذهن آوردن فايده ي انجام آن كار و هماهنگى آن با انگيزه‏هاى درونى به سنجش و جمع و كسر و نتيجه‏گيرى مى‏پردازد و پس از گذراندن مراحل مقدماتى، تصميم نهايى را به عهده عقل مى‏گذارد. به‏همين دليل وى موجودى است انتخابگر، كه خير و شرّ، تعالى و انحطاط را خود انتخاب مى‏كند. علّت اصلى مكلّف بودن انسان، و امكان تكامل اختيارى او نيز همين قدرت انتخاب و تصميم‏گيرى اواست. 2. گستره و قلمرو آزادي در انسان نكته قابل توجه ديگر اين كه مسأله آزادانه بودن رفتار در انسان، امرى نسبى است شرايط غير اختيارى فراوانى در يك كار دخالت مي كند، تا وي به تصميمي برسد. تكامل و تنزل انسان نيز در همين كادر محدود، شكل مى‏گيرد. البته سعادت و شقاوت حاصل از اين انتخاب، نامحدود و جاودانى است. اما اراده و اختيار در ذات بارى (جلّ‏وعلا) به حكم خالقيت و حاكميت او، مطلق و بى قيد و شرط است. داشتن تصوير روشنى از قلمرو اراده و آزادي انسان نيازمند اين است كه ببينيم آيا اسلام، انسان را در مقابل عوامل گوناگون بيرونى و درونى محكوم مي داند يا حاكم؟ برخى از اين عوامل عبارتند از: 1. غرايز و گرايش ها درونى در جهان بينى اسلام باور بر اين است كه انسان به محك عقل و معيارهاى منطقى و ارزش‏هاى معنوى مى‏تواند گرايش هاي طبيعي خود را كنترل و مهار نمايد. 2. شيطان و اغواگرى‏هاى او، انسان به قدرت عقل و ايمان و پذيرش ولايت الهى قادر به رفع وساوس شيطانى است. 3. عواملى همانند وراثت و محيط (محيط خانوادگى، محيط جغرافيايى، محيط طبيعى و محيط اجتماعى)، هر يك از اين عوامل گرچه داراى تأثيرات و زمينه سازى‏هايى است كه آزادي انسان را محدود مى‏نمايد، امّا پذيرش اين تأثير به معناى نابودى كامل اراده و آزادي در انسان نيست. چرا كه عنصر نهايى و تعيين كننده در بسيارى از تصميم‏گيرى‏هاى انسان پس از تأثير و تأثر عناصر گوناگون، همان اراده آگاهانه و سنجش حكيمانه اواست. قرآن نمونه‏هايى از اين توانش خيره كننده و استثنايي انسان را در برابر عوامل دروني و بيروني به تصوير مي كشد. ساحران زمان فرعون كه از موقعيت و منزلت اجتماعى خاص برخوردار بودند و مؤمن آل فرعون كه از مشاوران نزديك فرعون و از طبقه حاكمه‏اى بود كه بنى‏اسرائيل را به بند كشيده و نابود مى‏نمود و حتى همسر خود فرعون كه ملكه مصر بودو در كاخ بسر مى‏برد و از امكانات مادى فراوانى برخوردار بود و از همه بالاتر حضرت ابراهيم (عليه‏السلام) نمونه هايي از توانش بي بديل آزادي انسان است. قرآن از اينان به عنوان شخصيت هايي ياد مي كند كه به رغم گرايشات مسلّط زمان خود، توانستند راهى نو كه متناسب با خواست و اراده آنان بود، بپيمايند و هرگز عوامل درونى يا بيرونى آنان را به بند و جبر نكشانيد.(14) 4. مقدرات و تعيين سرنوشت از جانب خداوند از آنجا كه انسان موجودى انتخابگر است و با اراده خود مى‏تواند در شرايط و نظام‏هاى اجتماع تغيير و تحوّل ايجاد كند، پيروى و شكست و يا مرگ و حيات جامعه نيز به اراده او بستگى دارد. اين انسان‏ها هستند كه مى‏توانند با خودسازى و اصلاح خويش، تقويت روحيه تقوي و خود كنترلي خدا- محور، صبر و مقاومت در برابر مشكلات، شاهد پيروزى و تعالى باشند و يا برعكس با هواپرستى، سستى و ضعف نفس دچار اسارت و فرومايگى گردند. در يك چشم‏انداز قرآني و در چارچوب معارف اسلامى برغم پذيرش حاكميت مشيّت الهى بر همه هستى، انسان خود مسؤول سرنوشت فردى، اجتماعى خويش است. در انسان ها حتى اين حاكميت بر سرنوشت خود نيز يكى از مصاديق مشيت الهى است. خداوند در سوره انفال پس از مطرح ساختن مسأله برخورد با مشركان در جنگ بدر و تشبيه سرگذشت آنانبه داستان فرعونيان مى‏فرمايد: «..ذلك بأن‏اللَّه لم يك مغيّرا نعمة انعمها على قدم حتى يغيّروا ما بأنفسهم» (15)، ... خداوند نعمتى را كه بر قومى ارزانى داشته تغيير نمى‏دهد مگر اين‏كه آنان خود را از درون دگرگون كنند. بنابراين چگونگى سرنوشت جامعه هاي انساني و ملت ها در گرو گزينش و اراده خود آنان است و اين خود ملت‏ها هستند كه با ايجاد تغييرات درونى، اسباب تحولات بيرونى و اجتماعى را فراهم مى‏آورند. پس اگر افراد جامعه‏اى در محروميت اقتصادي يا سياسي بسر مى‏برند و بدبختى‏هاى فراوانى گريبانگر آنان شده، پيش از هر چيز بايد اراده كرده و در درون خود تحولى ايجاد نمايند. و) رابطه ي انسان با دنيا تبيين ماهيت زندگى دنيا، ميزان ارزش آن و نوع ارتباط صحيحى كه انسان مى‏تواند با آن داشته باشد نيز از جمله مسائلى است كه رابطه بسيار نزديكى با مباحث انسان شناسى دارد. به نظر ما ارائه هر گونه طرح اقتصادى بايد مبتنى بر روشن نمودن بينش اسلام نسبت به ماهيت دنيا باشد. چرا كه تا انسان، حقيقت زندگى دنيا را نشناسد و نداند چگونه و چقدر مى‏تواند بهره‏بردارى مثبت و سازنده از دنيا و مواهب الهي آن داشته باشد، قادر نخواهد بود كه در برخورد با دنيا و پديده‏هاى آن طورى عمل نمايد كه همسو و هم جهت با هدف اصلى زندگى و آفرينش او باشد. از اين پيش در باب آزادي و اختيار انسان گفتيم كه از نقطه نظر انسان شناسى اسلام، انسان موجودى آزاد و داراي اختيار است كه با به كارگيري توانش آزادي آگاهانه ي خود مى‏تواند به بالاترين قله هاي كمال اختيارى و قرب الهى دست يابد. اما اولين سؤالى كه در اين زمينه پيش روى انسان وجود دارد، اين است كه در گستره ي رفتارهاي آزادانه ي انسان، ملاك و معيار گزينش درست كدام است؟ به ديگر بيان، معيار ترجيح يك راه بر سر دو راهى‏ها و يا چند راهى‏ها چيست؟ براى تعيين اين معيار بايد ديد هدف اصلى از آفرينش انسان چيست و كمال نهايى و اصلى زندگى او كدام است تا هماهنگ با آن، معيارى براى گزينش صحيح بدست آورده و در هنگامه‏هاى گزينش راهى را پيش پاى او بگذاريم كه سريع‏تر و مطمئن‏تر وى را به هدف برساند. از آن جا كه تمامى مكتب ها و ديدگاه‏هايى كه توسط خود انسان و بى‏اتكا بر منبع وحى ارائه شده‏اند، هدف نهايى زندگى انسان را در همين دنيا جستجو و ترسيم نموده‏اند، براى انتخاب صحيح هم ملاك‏هايى پيشنهاد نموده‏اندكه متناسب با اين هدف گذاري است. گروهي ملاك گزينش صحيح انسان را دستيابي به لذت هر چه بيش‏تر و گروهى معيار را سود و منفعت افزون تر و دسته‏اى ميزان را، مصلحت اجتماعى و رعايت مصالح اجتماعى و سرانجام برخى هم ملاك را قضاوت وجدان و يا حكم عقل عملى و دسته اي هم منافع كارگر و طبقه محروم را معيار دانسته‏اند. در بينش قرآنى، ماهيت زندگى دنيا به گونه‏اى است كه توأم با محدوديت‏ها، نقص‏ها، چالش ها و بالاخره داراى حقيقتى پايان پذير و تمام شدنى است. بنابراين اگر هدف نهايى زندگى انسان در همين دنيا جستجو شود، انسان‏ها گاوهاى عصّارى خواهند بود كه پس از تلاش‏هاى طاقت فرسا و تكاپويى جانكاه به سرانجامى جز سرگردانى و تحيّر نخواهند رسيد و رفتارهاى آنان، چيزى جز يك سرى حركت‏هاى تكرارى و دورى نخواهد بود. هر روز صبح هنگام با شتاب از خانه بيرون آمدن و كار براى پيدا كردن نان و نان براى پيدا كردن نيرو و شروع كارى دوباره! چشم اندازي كل نگر به انسان و گرايش هاي وي نشان مى‏دهد كه وى در ژرفاي فطرت انساني خود در جستجوي كمال و سعادتي تمام نشدني و پايان ناپذير است. اما ترسيم جغرافياي اين كمال و سعادت در دنيا ظلم و خيانت به او است. چرا كه، اگر هم اين جهان كمال و سعادتى داشته باشد، محدود و تمام شدنى است. اما ميل درونى انسان متوجه كمال و سعادت پايان ناپذير و تمام ناشدنى است. از اين گذشته خوبي ها و خيرات اين عالم در برابر رنجى كه انسان براى آنها به دوش مي كشد، قابل مبادله نيست. به عنوان نمونه قرآن در كريمه ي بيست و چهارم سوره يونس دنيا را به روييدنى‏هايى تشبيه كرده است كه با استفاده از باران و مواد موجود در زمين رشد كرده و تدريجا قوى گشته، داراى برگ و گل و شكوفه و طراوت و زيبايى و ويژه‏اى مى‏شوند، اما پس از مدت كوتاهى به تدريج زرد و پژمرده شده، زيبائي ها را از دست داده و اثرى از گل و شكوفه و برگ در آنها نمى‏ماند. بنابراين زندگى دنيا ارزش اين‏كه آخرين هدف انسان و تلاش هاى او قرار گرفته و تمامى سرمايه‏ها و مواهب وى را بخود جذب كند، ندارد. البته در حكمت الهي، اين زندگى با همه كاستي هايي كه دارد ابزار رشد و تعالى انسان و محل تربيت و پرورش استعدادها و رسيدن به تكامل است و آنچه مورد نكوهش قرار گرفته و منشأ سقوط بر شمرده شده، اسارت انسان در برابر اين زندگى و فراموش كردن مقصد اصلى است. بينش ديگرى كه مى‏تواند تأثير شگرفى بر روى رفتارهاى انسان و چگونگي برخورد او با دنيا داشته باشد توجه به مالكيت خداوند نسبت به همه هستى(16) و از جمله دنيا است. چه، دنيا و مواهب آن با همه نقص و محدويت و پايان پذيرى، باز هم ملك مطلق ما نيست بلكه عاريتى است كه خداوند در اختيار ما قرار داده تا در راه تكامل اختيارى خود از آن بهره بگيريم. بنابراين انسان ها در چگونگي بهره وري از آن رها و به خود واگذاشته نيستند. از اين روى، هماره در استفاده از نعمت‏هاى دنيا و به كار گرفتن نيروهاى درونى خود بايد مالكيت خدا را نيز در نظر داشته باشيم و در يك كلمه گرچه تكوينا همه انسان‏ها در بهره‏بردارى از نعمت‏هاى الهى آزادند اما تشريعا مقرراتى در زمينه چگونگي استفاده آنان، از جانب خداوند قرار داده شده تا آزادى ها مهار و كنترل شود و به سمتى جهت يابد كه يارى بخش انسان در راه رسيدن وي به كمال باشد. اگر حق حاكميت و مالكيت خداوند بر انسان و عالم هستى و زندگى دنيا مورد توجه قرار گيرد بسيارى از سركشى‏ها و بى‏بند و باري هاى انسان در ابعاد گوناگون به ويژه در زمينه‏هاى اقتصادى مهار خواهد شد. كوتاه سخن آن كه در جهان‏بينى اسلام زندگى دنيا داراى موقعيت پايدار و اصيل نيست بلكه وسيله و راه رسيدن به هدفى برتر و جاودانى است. به ديگر بيان، دنيا جايگاه گزينش براى - شدن - است اما شدنى كه تبلور آن در جهانى ديگر كه از نظام ويژه‏اى برخوردار است، خواهد بود. توجه به حقيقت اين جهان كه ماهيتى متحرك و متحول و در حال سير و سيلان و دگرگونى است، نشان مى‏دهد كه اين جهان نمى‏تواند جز راه و وسيله بودن نقش ديگري داشته باشد. هدف نهايى زندگى انسان را در دنيايى ديگر بايد جستجو كرد، دنيايى كه ويژگي هاي مقصد و هدف را كه همان ثبات و آرامش و استقرار است، دارا باشد. ز) كمال نهايى انسان در قلمرو انسان‏شناسى اسلام، كمال نهائى انسان، تقرّب و رسيدن وي به مبدء علم و قدرت و كمال و جمال است. اين هدف و دستيابي به آن نتيجه پاسخگويى صحيح و واقع بينانه به گرايش‏هاى برتر انسان همانند كمال طلبى، زيبايى طلبى و خداجويى است. چرا كه، شعاع گرايش هاي فطرى انسان بى‏نهايت بوده و با رسيدن به هر كمال محدود باز هم احساس كاستى نموده و در تكاپوى رسيدن به كمالى برتر و بالاتر است، تا اين‏كه به مبدء قدرت و كمال و جمال بى‏نهايت، پيوند بخورد و از آنجا كه اين مبدأ چيزى جز ذات بارى كه جامع جميع كمالات و خيرات است، نيست. كمال حقيقى انسان كه نتيجه اعمال اختيارى و آگاهانه اواست هم چيزى جز قرب الهى‏ و خداگون شدن نيست. البته بر اساس آنچه از جهان بينى الهى بر مى‏آيد، تمامى موجودات و از آن جمله انسان، مسير و سرنوشتشان الى‏اللَّه است (17) كه اين حقيقت حاكى از يك حركت غير اختيارى از جانب تمامى موجودات به سوى خدا است و آنچه به انسان قرب و كمال اختيارى مى‏دهد چيزى غير از اين حركت غير اختيارى و همگانى است. كمال اختيارى انسان، نتيجه اين است كه تمام كنش‏هاى اختيارى انسان از حركت و سكون، صبغه ي الهى داشته باشد و به قصد رسيدن و نزديك شدن به خدا روي دهد. اگر كارهاي اختيارى انسان روح لازم را كه همان -للَّه بودن است، داشته باشد، انسان به كمال لايق خود دست مى‏يابد و تمام ظرفيت‏ها و امكانات بالقوه او بالفعل مى‏شود. نقطه ي مقابل اين است انسانيت او همچنان بالقوه و ناشكفته باقى مي ماند و چه بسا از مرتبه انسانيت تنزل و سقوط كرده در رده حيوانات قرار گيرد (18). للَّه بودن كارهاي اختيارى انسان در حقيقت همان چيزي است كه در نظام فقهي اسلام عبادت بر شمرده شده است. عبادت مسير تعالى و تقرّب انسان به سوي خدا است. از اين روي، عبادت در جهان بينى اسلام، در انجام مراسم و اعمال خاص كه در زمان يا مكان خاص انجام مى‏شود، خلاصه نشده و هر حركت و سكونى را كه از انسان با قصد تقرب صادر شود، شامل مى‏شود. بنابراين تلاش براى كسب روزى و گذران عزتمندانه زندگى و بدنبال آن آسايش و استراحت براى تجديد قوا، خود نوعى عبادت است و چه بسا در مثل ماه رمضان كه انسان در تمام شب و روز در تلاش براى امتثال امر خداوند است، نفس كشيدن او هم تسبيح بشمار آيد! پس از آن كه دريافتيم هدف اصلى و نهايى زندگى انسان قرب الى‏اللَّه است اين مهم خود نيازمند شناخت خدا و خود، ايمان، عمل صالح است. از اين گذشته بايد توجه داشته باشيم كه قرب الهى به معنى نزديك شدن جسمانى و حتى اعتبارى به خدا نيست. قرب الهى يعنى رشد يابي در اثر ايمان و عمل صالح تا رسيدن به نقطه‏اى كه فرد قادر است اوج وابستگى و ارتباط خود با خدا را به چشم دل ببند. اين نزديكي در حقيقت يافتن و ديدن همان رابطه‏اى است كه به طور تكوينى بين انسان و خداوند برقرار بود. البته خداوند كه خالق و مالك انسان است به او نزديك و بر او احاطه دارد اما چون انسان از اين رابطه ناآگاه است، از او دور است و تقرّب كه حاصل ايمان و عمل صالح است، يافتن و شهود حضورى و آگاهانه اين ارتباط است. اين رابطه وقتى به شكل كامل و تامى برقرار مى‏شود كه همه حركات و گرايش ها و تماميت انسان نهايتا به سوى يك جهت كه همان اللّه است، سوق پيدا كند. چنان‏كه اميرالمؤمنين (عليه‏السلام) در دعاى كميل فرمود:«حتى تكون اعمالي واورادى كلّها وردا واحدا وحالي فى خدمتك سرمدا"»، (19). تمامى لحظه‏هاي شب و روزم را چونان به ياد خود آباد كن كه هماره در خدمت تو باشم و تمامى رفتارها و گفته‏ها و رازهاى دلم چنان باشد كه تو دوست دارى و هماره در مقام عبوديت استوار بمانم. چنان چه از اين پيش گفته آمد، از اين نقطه نظر، هر كار به ظاهر مادى مثل خوردن و آشاميدن مي تواند صيغه و رنگ و بوي الهي پيدا كند. ايمان، و پيوند زدن هر رفتار به اعتقاد به مبداء و معاد و جهت دهي كارها به گونه اي كه ابزاري براي رشد و تكامل ما، اكسير الهي سازي است. جمع بندي و سخن پايان بخش گمان مي كنم داده هاي گرد آمده در اين نوشتار ما را به اين باور رسانده كه در تمامي مدل پردازي هاي مطرح در شاخه هاي گوناگون دانش هاي اجتماعي و انساني، در دست داشتن يك نيم رخ از انسان، توانش ها،‌قابليت ها و شخصيت وي چيزي نيست كه بتوان از آن گريز داشت. اين نيم رخ با همه ي آگاهي هاي ريز و تفصيلي كه ما از انسان در شاخه هاي علوم پيدا مي كنيم، كاملا متفاوت است. مدل انسان شناختي اسلامي به دست دهنده ي بينش و نگرشي كلي و فراگيراست كه نقطه هاي آغازين، پاياني و مسير زندگي ما را در ارتباطي معنا دار به هم پيوند مي دهد. انسان شناسي اهداف بيروني در حركت و پويش انسان و گرايش هاي دروني وي را در يك چينش هماهنگ به هم گره مي زند. در اين دور نماي انسان شناختي، انديشمندان مسلمان با تكيه بر معارف قرآني، شاخص هايي را علامت گذاري كرده اند. كرامت و سترگي هستي شناختي، جانشيني خداوند در اين كره ي خاكي، مخدوم ما سوي الله بودن، بدوش كشيدن بار امانت الهي، توانش خيره كننده و انحصاري آزادي و گزينش، برخي از عنصرهاي كليدي هستند كه در يك مدل انسان شناسي اسلامي برجستگي ويژه اي مي يابد. به رغم تعامل و داد وستد عوامل نقش آفرين دروني و بيروني در فرايند شكل گيري رفتارها و شخصيت انسان، توانش آزادي، انسان را در بالاترين رده ي هستي جاي داده است. انسان مي تواند و بلكه بايد حرف آخر را خودش بزند. هيچ يك از متغير ها ديگر نمي توانند از مرز زمينه سازي عبور كنند. و سرانجام اين انسان است كه در گذر زندگي بر موج عوامل دروني و بيروني سوار مي شود و خود را به اوج انا اليه راجعون مي رساند. آنجا او خدا گونه است و به ژرفاي انتم الفقراء‌ الي الله اي كه گوهر وجود او را صبغت فقر و وابستگي داده است، راه يافته و آن را شهود مي كند. اين در يافت، دريافت وجودي و هستي شناختي است. هستي انسان تا آنجا گسترش و شدت مي يابد كه در مي يابد وي در تكوين و تشريع وابسته و عبد است اما با پاي اختيار مي تواند خداگونه شود كه، «العبوديه جوهره كنهها الربوبيّه». پي نوشت‏ها: 1. دفتر همكارى حوزه و دانشگاه، درآمدى بر اقتصاد اسلامى، (قم: انتشارات مؤسسه در راه حق، 1363)، ص 15. 2. عبدالواحد آمدى، غررالحكم و دررالكلم، جلد 1، ترجمه محمد على انصارى، (قم: دارالكتاب، 1337)، ص 179، حديث شماره 107اميرالمؤمنين على (عليه‏السلام) مى‏فرمايد: «أفضل المعرفة معرفةالانسان نفسه» برترين شناخت انسان اين است كه خودش را بشناسد ، «أعظم‏الجهل، جهل‏الانسان أمر نفسه» بزرگترين ناداني انسان هنگامي است كه خودش را نشناسد. باب جهل، ص 53. 3. همان، حديث شماره 107. 4. محمدتقى مصباح، معارف قرآن، بخش سوم، (قم: انتشارات مؤسسه در راه حق، 1368)، ص 321به بعد. 5. براى آشنائى با آيات مربوط به اين زمينه رجوع شود، به دفتر همكاري حوزه و دانشگاه، درآمدى بر اقتصاد اسلامى ص 18و 19، (تهران : سازمان مطالعه و تدوين كتب علوم انساني دانشگاهها، بي تا). 6. مانند ابراهيم /34، «إنّ‏الإنسان لظلوم كفّار» همانا انسان بسيار ستمگر و نا سپاس است،‌ و احزاب/ 72، «انّه كان ظلوما جهولا» همانا او بسيار ستمگر و نادان است. 7. اعراف /179، «اولئك كالأنعام بل هم أضل ...»، آنان همچون چارپايانند؛ بلكه گمراه تر و فرقان/ 44، «ان هم إالاّ كالأنعام بل هم أضل سبيل»، اينان (در بي خردي) همانند چارپايانند بلكه گمراه تر! و انفال/ 22 «إنّ شرّالدواب عنداللَّه الصم البكم الذين لا يعقلون‌ «، بدترين جنبندگان نزد خدا كر و لالاني هستند كه انديشه نمي كنند. انفال / 55: «إنّ شرّالدواب عنداللَّه الذين كفروا فهم لايؤ،منون»، همانا بد ترين جنبندگان نزد خداوند كساني هستند كه كفر ورزيده و ايمان نمي آورند. 8. اسراء/ 70، «ولقد كرّمنا بنى‏آدم و حملناهم في البر والبحر و رزقناهم من‏الطيّبات و فضلناهم على كثير ممن خلقنا تفضيلا»، ما آدميان را گرامي داشتيم، و ايشان را درخشكي و دريا (بر مركب هاي راهوار) سوار كرديم، و از گونه هاي (رنگارنگ) روزي هاي پاكيزه به آنان روزي داديم، و آنان را بر بسياري از آفريده هاي خود برتري بخشيديم. 9. بقره/30، «و إذ قال ربّك للملائكة إنّي جاعلٌ في‏الأرض خليفة»، (به خاطر بياور) هنگامي كه پروردگارت به فرشتگان گفت: «من در زمين، جانشيني (نماينده اي) قرار خواهم داد.» 10. مانند: انعام/ 165، «هوالذي جعلكم خلائف‏الأرض»، و او كسي است كه شما را جانشينان (و نمايندگان) خود بر روي زمين قرار داد؛ و يا يونس/ 14، «ثم جعلناكم خلائف في‏الأرض من بعدهم لننظر كيف تعملون»، آنگاه شما را جانشينان آنان در روي زمين ـ پس از ايشان ـ قرار داديم تا ببينيم شما چگونه رفتار مي كيند؛ و يا فاطر/39 و... 11. محمدحسين طباطبائى، الميزان، جلد 8، (تهران: دارالكتب الإسلامية، بي تا)، چاپ دوم، ص 93. 12. Humanists. 13. «إنّا خلقناالإنسان من نطفة أمشاج نبتليه فجعلناه سميعا بصيرا»، ما انسان را از نطفه ي آميخته اي آفريديم، تا او را بيازمائيم، (از اين روي) وي را شنوا و بينا قرار داديم؛«إنّا هديناه‏السبيل إمّا شاكرا و إمّا كفورا»، ما راه را به او نشان داديم، خواه شاكر باشد (و پذيرا گردد) يا ناسپاس؛ آيات 4و 3از سوره انسان؛ و آيات 29به بعد از سوره كهف، مسئله آزادي انسان را به روشنى بيان نموده است. 14. ر.ك به : محمدتقى مصباح، معارف قرآن، بخش سوم ، (قم: مؤسسه در راه حق، چاپ 2و 1368)، ص 374به بعد. 15. انفال / 53 16. مائده/ 18، «وللَّه ملك‏السموات والأرض و ما بينهما و إليه‏المصير»، و ملك و حكومت آسمان ها و زمين و آنچه در ميان آنها است از آن خدا است و بازگشت همه ي موجودات به سوي او است؛ نساء/ 126و131و171. 17. نور/ 42، «وإلى‏اللَّه‏المصير»، و بازگشت همگان به سوي خداوند است؛ بقره/ 156،‌ «إنّا للَّه و إنّا إليه راجعون»، ما از آن خداييم و به سوي او باز مي گرديم؛ انشقاق/ 6، «يا أيهاالإنسان إنّك كادح إلى ربك كدحا فملاقيه»، اي انسان! تو با تلاش و رنج به سوي پروردگارت مي روي و او را ملاقات خواهي كرد؛ و... . 18. اعراف/ 179، «اولئك كالأنعام بل هم أضل، اولئك هم‏الغافلون»، آنان همچون چارپايانند، بلكه گمراه تر! آنان همان غفلت زدگانند (چرا كه با داشتن همه ي امكانات هدايت، بازهم گمراه شدند). 19. در قرآن هم در كريمه ي 162 انعام، آمده است: «قل إنّ صلاتي و محياي و مماتي للَّه ربّ‏العالمين»، بگو: نماز و تمام عبادات من، و زندگي و مرگ من، همه براي خداوند، پروردگار جهانيان است. 20. مطففّين/ 15. 21. آل‏عمران/ 77. 22. محمد غزالي،‌كيمياي سعادت، مترجم: محمد عباسي، (تهران: نشر طلوع زرين، 1361). دكتر عباسعلي شاملي قم: مؤسسه ي آموزشي و پژوهشي امام خميني (قدّس سرّه)، استاديار گروه علوم تربيتي

بازدید 7340 بار

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.